تبليغاتX
ستاره انتظار
*** تقدیم به آنکه یادش در ذهنم عشقش در قلبم و عطر مهربانیش در تمام وجودم همیشه هست***
    "مي نويسم از تو، از تو اي پاك ترين ، تازه ترين نغمه ي عشق تو كه سر سبز ترين منظره اي ، تو كه سرشار ترين عاطفه را ، نزد تو پيدا كردم وتو كه سنگ صبورم هستي ؛ در تمام لحظاتي كه خدا شاهد اندوهم هست به تو مي انديشم و به تو مي بالم و از تو مي گيرم ، هر چه انگيزه درونم دارم روزها مي گذرد ، عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي ، كه در اين عالم خاكي پيداستدوستت مي دارم از همين نقطه ي خاكي تا عرش

دوستت مي دارم از زمين تا به خدا"

 

همه زندگی انتظار است ٬ سخت ترین لحظه های زندگی را سپری می کنیم . یک عمر منتظریم . روزی که این قلب بایستد انتظار همه تمام می شود و آرام می گیریم . ما در زنجیره بخت هم سرشت شده ایم و آسوده نشسته ایم و زمان ها را به هم می بافیم . نمی دانم در خط سر نوشت که ما شرقی ها اسم آن را قسمت گذاشتیم ٬ کجای خط هستیم ..."

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:49
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم

 مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه

یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم ....

 مادر عزیزم روزت مبارک

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 17:0
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

   "رویای با تو بودن...
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده

و چه زیباست رویای با توبودن......."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:26
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 
بگذار غم روزهای دور از تورا ,خستگی وتنهایی برایت نکته به نکته شرح دهم,اما سکوت پر از رمزو رازم را حفظ کنم.آری محبوبم سکوت من;سکوتی سرشار از دردهای ناگفته است,سکوتی که ثانیه هایش برایم
کوله باری از غمناک ترین خاطرات را بازگو می کندوقطعه قطعه وجودم را ذوب میکند.
همدمم,همنوای بی صدایم...     
آیا تو میدانی که با سکوتم همواره نامت را صدا میزنم؟روزهای زندگی دور از تو همچون خنجری برقلبم نیش می زند و خون رنگ باخته ام را خوراک جانم می کند.
 آری ای مهربانم...     وقتی که گریه های بیصدایم را در میان پرده تاریک شبهای طولانی نشنیده ای واشک خونینم را بر رخ  زردم ندیده ای چگونه میتوان باور کنی که دوستت دارم ای مهربانم چراغ کلبه دلم را با حضورت نور باران وروح غمناکم را گلستان کن؟

آیا میدانی به رغم سرزنش های دیگران با چشمانی منتظر ونگاههایی پر از سخنان شیرین وصادقانه فریاد میزنم دوستت دارم از دیروز تا تمام فرداها...
ای مهربان با همه و نامهربان با من....کاش میدانستی که سایه ها چقدر برایم غریبه شده اند.کاش میدانستی آسمان هم به چشم ترم اشک می بارد,امشب آسمان همچون دل من ابری است,می گرید و می غرد. ای مهربان ترینم از چه برایت بنویسم,از بهار که وجود سراسر گلستان توست و یا از خزان که قلب شکسته من است؟
از علاقه ام به تو بگویم که مانند قطره اشکی همیشه آماده غلتیدن است  یا از بی مهری هایت  بگویم.کاش میدانستی چقدر سخت است که هزار حرف بر زبان داشته باشی و چقدر سخت تر زبان گویا نداشتن واز آن سخت ترشنونده نا شنوا داشتن.
من عاجز از گفتن و تو عاجز از شنیدن...    شاید بعد از خواندن سخنانم بدانی این حرفها از کدامین ترانه های نا سروده وجودم می جوشد میدانم که فهمش برایت آسان است,اما تحملش برای من طاقت فرساست.
همدل نازنینم...   اکنون برای لحظه ای گوش کن میخواهم هشدار دهم که فقط امروز را داریم که یکدیگر را دریابیم چراکه فردا پل عبورمان را آب مهار گسیخته و حوادث زمان از بین خواهد برد.
این را بدان که دردناکترین لحظات زندگی هر فرد زمانی است که دوستت دارم را فریاد بزند همه بشنوند و به سنگ ملامت وخنجر نیش زبان آزارش دهند اما آنکه باید این فریاد را بشنود ناشنوا بماند.
 
             "از طرف او که نا خواسته عاشقت شد"


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 1:3
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
کاش در کنارم بودي ، کاش ميتوانستم تو را در آغوشم بگيرم و نوازشت کن
باورم نميشود که از من اينهمه دور هستي و فاصله بين من و تو بيداد مي کند
کاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم
کاش ميتوانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم.... اي کاش
باورم نميشود ، اين همه فاصله در بين من و تو غوغا مي کند
و درياي غم و دلتنگي در قلبهايمان طوفان به پا مي کند ، امواج تنهايي مثل
خنجر در قلبهايمان مي نشيند 
و اي کاش در کنارم بودي ... کاش بودي و دلم را از اميد و آرزوهاي انباشته شده خالي مي کردي 
باورم نمي شود ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گويا
در اين دنيا تنهاي تنهايم .... بي کس ، بي نفس ، ميروم با همان پاهاي خسته ، در جاده اي
که به آن سوي غروب خورشيد ختم شده است
کاش که تو در کنارم بودي،آنگاه ديگر هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم 
سخت است ولي بايد در گوشه اي نشست و گريست و انتظار کشيد تابه هم برسيم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:23
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
    "فکر کرده بودم جدایی از تو برايم آسان است!
خيال کرده بودم دل کندن از تو ساده است !
اما دگر کافيست !!
به خدا کافيست ...


تنها دقيقه اي ازم دور شده اي
عجيب است !!!
نه ، نه  ، برگرد ، که بي تو نيستم !
همين چند دقيقه برايم کافي بود .
تار و پودم با تو آميخته !
سرشتم ، هرچند جدا ، ولي در دستان توست !
ترکم مکن....
دگر ثانيه اي هم از من جدا نشو !
ثانيه اي ...
بگذار هميشه در آغوشت باشم.
هميشه ...

 

مامن امن دلتنگي هايم.....
مونس شب هاي تارم......
خورشيد آرزوهايم.....
با من بـــمان.... "

"  با من بـــمان  "

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 1:46
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
  امروز چه دوست داشتني بودي !
چه شيرين شده اي گلم !
موج خنده ، روي لب هاي تو ....
طنين خوش صداي قهقه ات ، توي گوش من ، مرا از خود بيخود مکيند .
آنچنان دل مستم ميکند ، که گويي ....
که گويي هيچ ميشوم !

تنها دليل هستي ام ....
تنهاترين گل شکفته شده ي باغ وجودم ....
تنها ترين مونس شب و روزم ....
تنها خواسته ام در دعا هایم....

تنهاي تنها به تو و تنهايي ها مي انديشم .

اجابت کن خواسته ام را ....
که تنها ترين خواسته ام ، شادي توست !

بيمار خنده هاي تو ام ، بيشتر بخند .
خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب .

" ژرف تر از هميشه ، دوستار دوست داشتنت ام "

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:43
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

"به شمارش نشتم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!

آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .

و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم  ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !

و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .

به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم ."

"دوستت دارم "

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 23:20
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

بودن با تو بالاترين معجزه زندگيم هست

تو مکتشف قلب و احساسم هستي

و باعث آزادي و آرامش من در خود

فکر و قلبم از آن توست

همچون روياي شيرين خود را در تو غرق مي بينم

با شنيدن صدايت نفس در سينه ام حبس مي شود

اينها همان چيزي است که آرزويش را دارم

در روياهايم به دنبالش هستم

همان چيزي که به آن نياز دارم

من منتظر اين عشق جاودانه هستم

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 23:50
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ای نازنین من منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم و در

 چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن

تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:36
  به قلم: ستاره انتظار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T

منبع کدهای موزیک وبلاگ

" style="position:absolute;top:100%;left:0px;">کمیابترین کدهای جاوا